خرید بک لینک

درباره سایت

بوی گل سوسنو یاسمن آمد

امکانات وب

دفعه چهارمه میبینمش و دقیقا عینه هر چهار دفعه وسط فیلم خسته میشم و پامیشم میرم!جذابیتی برام نداشت ! ایـن دیگه خیلی هنری بود!من خوشم نیومد بذار بگن سلیقم تو فیلم چیپهچی بود خدایی؟فقط شهاب حسینی رنگ به رنگ شخصیت عوض میکرد و همسایشم میرقصید یه جورایی بود فیلمه حسه زندگی توش نداشت بذدر از زندگی واقعی بو

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:33

نِشستم ناگهان یک دست میشینه رو پامو لبه های مانتو جلو بازمو بهم نزدیک میکنه میگه درست بشین!

ناراحت میشم به اون چه. یک چشم غره ی عجیب بهم میره و به پسرعمم اشاره میکنه! نگام میره سمت پسرعمم زل زده بهم به مانتو کنار رفتَم! عصبی میشم آمپر میچسبونم با انزجار تو چشمای به اصطلاح پسرعمه نگاه میکنم و کیفمو میذارم رو پام!دستشو میگیرم شرمنده نگاش میکنم بهم میخنده و میگه پاشو بریم بلند میشم و دستشو میگیرم و از جلو چشمای پسرعمم دوتایی رد میشیم

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:33

امشب روی تاب توی هتل پردیسان محمدرضا بهم گفت هیچ وقت عاشق نشو ! خندیدم بهش به این بچه ی بزور هیجده ساله که یه جوری از عشق حرف میزنه که انگار ....میخواستم بهش بگم: تو نوجوانی؟ بهش حتی فکر هم نکن ... اون روزها انقدر هورمونها و شور و شوق آدم بالاست که هر نگاهی اون رو تحت تاثیر قرار میده ... شاید اون حس

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:33

ای بهار ای آسمون عیده میرم به خونمون داد میزنم ای جان ای جان ای جان دارم میرم به تهران دارم میرم به تهرانبماند که از دیروز همش اینو میذارم جلو آینه قر میدم واسه خودمخدا کنه درست شه برم یکساله نرفتم تازه پارسالم از مهر آباد رفتم فرودگاه امام همینقدر کلا دلم براشون تنگ شده اونام از کیه نیومدن این که

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:33

کـارتا اومد بشتـابید بشـتابید

جفت کنکورارو افتادم دانشـکده مُردگان دانشکـده ی عـــــلوم

هـعی

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:33

همیشه حس میکردم بردارم زمانی که ازدواج کنه همسرش جای خواهر نداشتمو برام پر میکنه و به همون اندازه دوستش خواهم داشت دوسش دارم خیلی هم زیاد به اندازه ی خواهرم ولی امروز بعد از گذشت یک سالو نیم که عروسمونه و برای من خواهر چیزایی شنیدم و دیدم که شاخ دراوردم!منی که مینا همیشه برام حکم خواهر داره و واقعا

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:33

اِمروز رفتیم دنبال لباس عروس من با دیدنش توی اون لباسای سفید پف دار سفید باز هم به خودم اعتراف کردم که با تمام اتفاقات افتاده مثل خواهرم دوستش دارم یه حس خواهرانه عجیبی داشتم وقتی توی لباس عروس دیدمش مثل یک خواهر جیغ کشیدم مثل یک خواهر چشمام برق زد و مثل یک خ

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:33

حالت تحوع شــــدید از طرفیم ساعت پنج با مبینا و خاله اذر و مامان قرار داریم بریم سفارش اسممو بدم و بعدشم بریم صفا ستی خدایا تا شب حالم خوب باشه بعدش مُردمم مهم نیتو دلم انگار یک نفری داره بریک میزنه همچی میپیچه که دارم دیوونه میشم فکر کنم نتیجه آلبالو و سالاد الویه های دیشبه

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:33

وای خــــدایــــــا مرسیصبح با صدای گریه نغمه و مامان بیدار شدم مــــرسی خدا مــــرسی عاشقتــم بخدا مـــرسی بعـد از ۱۵ سال؟ واقعا عاشقتم خـــدایا از صبح با مامان داریم گریه میکنیم که چقدر تو ماهی که انقدر بزرگ و بخشنده ای که بعد از ۱۵سال نازی داره مامان میشه خودت میدونی شبای قــَدر چقدر براش دعا کرد

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 6:33

انگشتان پایم را نگاه میکنم!هی بالا پایین میکنم!انگشت وسطی چقدر مظلوم است انگار تا حالا ندیده بودمش!!!نازش میکنم و یک لاک صورتی میزنم روش!فقط روی انگشت وسطی پام!یه جورایی میخوام ازش عذرخواهی و دلجویی کنم بابت این۱۸سال کم توجهی:Dدوباره نگاه میکنم!اوممم خوب شد حالا تو چشمه!کلی قربون صدقش میرم! سرمو میا

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 6:33

امتحانات تموم شد امـروز بعده امتحان با اینکه حالم بد بود اومدم و با فریماه حرف زدیم از اینکه چند درصد احتمال داره مشروط شیم از اینکه فریماه یک ترم دیگم مشروط شده واوضاعش ازمن بدتره ازینکه ما الان چرا اینجاییم از اینکه چرا تو دوران دبیرستان جز خرخون ترینا بودیم و الان سال به سال لای کتابای درسیو باز

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 6:33

مگه امتحان ۱۳ م نبود

پس چرا الان استاد زده فردا صبح امتحان برگزار میشود نکنه منظورش از سیزدهم سیزهمین روز امتحانا بودهخدایا خودت ظهور کن خسته شدم

+ نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 15:44 توسط بیـــــدمشـــڪ ـ |

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 6:33

فردا نمیرم امتحان بدم چون دیگه خسته شدم!وافعا خسته شدم بذار بیافتم بذار مشروط شم بذار بمیرم امشب بــد دلم گرفته خیلی بد اونقدر که حتی گریم هم نمیاد اونقدر که حتی حوصله ی بهترینامم ندارم اونقدر دلم گرفته که دلم میخواد بمیرم خسته شدم دلیلی برای زندگی نیست کسی جز مامان بابام نگرانم نیستن برای کسی مه

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 6:33

شاید باورتون نشه ولی از فرط بیکاری در عرض دو روز شش بار ۵۰کیلو آلبالو رو دیدم دیگه دیالوگاشو حفظممثه اینکه یازده روز دیگه کنکوره و من انقدر بیخیالم یک رمان چرتو پرتم خوندم تو اون دوروز میریم که داشته باشیم تلاش واسه کنکورو + نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:14 توسط بیـــــدمشـــڪ ـ |

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 6:33

امشب رفتم حرم برای همه دعا کردم برای خوشبختی یکدونه داداشم که شهریور عروسیشه برای مامانم برای نازی و اون فسقلی که منتظریم تا سالم به دنیا بیاد برای خوشبختی مهدیه و نجمه برای آرامش مامانی و خاله و برای خودم که هر چی صلاحمه همون بشه!خیلی آروم شدم سبک شدم مثل پره کاه و الان راحت راحتم خیالم از بابت هم

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 6:33

امشب افتتاحیه سینما سیمرغ(نوسازی) بود لیلا بلوکات و خانم پوران درخشنده و سعید راد و سعید سهیلی اومده بودن از جناب برادر جان هم بخاطر حضور در بازسازی پروژه به عنوان مهندس تجلیل شد و بهش لوح تقدیـر دادن و مایه افتخار شدوقتی گفتن جناب آقای مهندس میلاده ... من که رو ابرا بودم الهی بگردم دورت داداشه خوشگ

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 6:33

صفحه بندی